تبليغاتX
* Night's star *

 

وقتی بچه بودیم و حالیمون نبود عشق و عاشقی یعنی چی چه قدر راحت آهنگ عاشقانه گوش میکردیم چه قدر راحت وقتی پاییز میشد برگارو زیر پامون له میکردیم چه قدر راحت از کنار نیمکت پارک رد میشدیم چه قدر راحت زیر بارون میدوئیدیم چه قدر راحت تنهایی بستنی میخوردیم شکلات چوبی لیس میزدیم چه قدر راحت از تهه دل میخندیدیم چه قدر راحت ازکنار همه ی خاطره ها میگذشدتیم .....اما حالا.....

دیگه حتی نمی تونیم از کنار خاطره ها بدون چشمای خون رد شیم....دیگه حتی نمی تونیم یه آهنگ گوش کنیم  و باهاش هزارتا خاطره زنده  نشه باهاش هق هق نزنیم .....دیگه حتی نمی تونیم بریم توی پارک روی برگا زیر بارون قدم بزنیم چون  وقتی میریم توی پارک میخکوب میشیم و توی لحظه های گذشته غرق میشیم...

دیگه حتی نمی تونیم بستی بخوریم و یا شکلات چوبی لیس بزنیم چون دیگه برامون شیرین نیست تلخ تلخ...

دیگه حتی نمی تونیم از تهه دل بخندیم چون غم توی چشمامون نمیذاره....

وقتی میگیم خیلی ساده خداحافظ....سادگی این خداحافظی به آتیش میکشتمون خاکستر میشیم......

وقتی یاد رفتن میوفتیم صدامون میلرزه.....بغضی که جا خوش کرده توی صدامون

m.y

با اینکه آهنگای جدید و رپ زیادی هارد و گوشیم و پر کردن

اما همیشه عاشقه آهنگای امپراطور بودم و هستم :

خیلی وقت دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقت ابری پر پر نشده دل آسمون سبکتر نشده

مه سرده رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه ی منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دل تنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تورو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دل تنگ شده


لينك | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 16:33 توسط محمد|
آپ هویجوری
یه متن زیبا :

مــي انــديــشــــم...

به تويي كه تمام لحظات زندگي مرا محاصره كردي....

تويي كه نمي دانم كي خواهي آمد...

اصلاً بگو ببينم مي آيي؟

مي آيي... تا با تمام دلتنگي هاي سرزمين آرزوهايم وداع كنم؟

مي آيي... تا شقايق هاي قلبم دوباره جان بگيرد؟

مي آيي... تا از درياي نگاهت

قطره اي هم بر كوير چشمانم بريزم؟

مي آيي... تا ستاره هاي آسمان زندگانيم

از ناله هاي شبانه ام آرام بگيرند؟

كاش مي دانستم از اوج كدامين قله ،

از دل كدامين شب ، از عمق كدامين

جنگل خواهي آمد...

تا برايت قلبم ، اين بزرگ ترين سرمايه ام را

پيش كش آورم و به تو بگويم ...


*** دوســتــــت دارم نازنینـم ***

 

اینم یه sMs بی مزه  :

به یارو می گن می دونی چرا روی خیابون ولی عصر این اسمو گذاشتن؟ می گه:چون صبح و ظهر هیچ خبری نیست ولی عصرررررر بیا ببین چه خبره



لينك | نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:47 توسط محمد|
شاخه گل خشكيده

دوریت برام سخته اما شیرین

4 u

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

به فکرتم....

     به یادتم....

                         زنده به انتظارتم ....

سلام امروز براتون تو ادامه مطلب يه داستان گذاشتم خلاصه یه رمان عاشقونه به اسم شاخه گل خشکیده اس که تو یکی از وبلاگا دیدم و طرفدار زیادی داشت گفتم شمام بی نصیب نشید

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

به نظر من که خیلی عالی بود  اگه حال خوندنشو داري بدو ادامه مطلب

تقدیم به تو

پ.ن : آهنگ وبمو عوض کردم


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 20:42 توسط محمد|
هم گریه ...

                                  

مهتاب با شب راه نیومد    خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن 
  ابرا که زندونی شدن
اونکه غم بغضمو دید 
  اونکه به دادم نرسید
رفت و تو خواب قصه مرد    حرمت فریادمو برد
پرده آخر تگرگ 
  کوچ تو بود و بغض برگ
قصه عشقی که هنوز 
  دلگیره و ترانه سوز
رو آسمونا بنویست    نای پریدن دیگه نیست
تو چشمای قاصدکا 
  شوق رسیدن دیگه نیست
تو ای همیشه همسفر 
   دوباره بچگی نکن
با این شکسته بال و پر 
 دیگه غریبگی نکن
   

هنوز هراس کوچه ها   تو رو به یادم میارن
ستاره های شبزده  
 بغض چشماتو کم دارن

نذار گلای باغچه امون    محکوم این خزون بشن
کبوترای نیمه جون 
 مصلوب آسمون بشن
حادثه هق هق من 
  حیفه که ناتموم بشه
طلوع بی وقفه تو 
  به دست من حروم بشه
خورشید دشنه خوردمو 
 تو سایه ها امون بده
تو بحت این ثانیه ها 
  عشقو به من نشون بده

                                                

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 13:1 توسط محمد|
دلم گرفت ...

 YYYYYYYYYYYY

دلم گرفت اي هم نفس ، پرم شکست تو اين قفس
تو اين غبار  تو اين سکوت ، چه بي صدا  نفس نفس


از اين نامهربوني ها ، دارم از غصه مي ميرم
رفيق روز تنهايي ، يه روز دستاتو مي گيرم


تو اين شب گريه مي توني ، پناه هق هقم باشي
تو اي همزاد همخونه ، چي ميشه عاشقم باشي


دوباره من دوباره تو ،دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون ، دو همسفر دو همصدا


تو اي پايان تنهايي ، پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييز ، بهار باور من باش


بذار با مشرق چشمات ، شبم روشن ترين باشه
ميخوام آيينه خونه ،با چشمات همنشين باشه


دلم گرفت اي هم نفس ، پرم شکست تو اين قفس
تو اين غبار تو اين سکوت ، چه بي صدا نفس نفس

M*Y


لينك | نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:54 توسط محمد|
اشــک

 قطره دلش دریا میخواست ، خیلی وقت بودکه به خدا گفته بود

 

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی ست طولانی

 

راهی از رنج و عشق و صبوری

 

 هر قطره را لیاقت دریا نیست .

 

قطره عبور کرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت .

 

قطره ایستاد و منجمد شد .قطره روان شدو راه افتاد.

 

  قطره از دست داد و به آسمان رفت .

 

و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت .

 

 تا روزی که خدا گفت : امروز روز توست ، روز  دریا شدن.

 

خدا قطره را به دریا رساند.قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را . اما ...

 

روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر،آیا از دریا بزرگتر هم هست ؟

 

خدا گفت : هست .

 

 قطره گفت : پس من ان را میخواهم ،بزرگترین را ، بی نهایت را .

 

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است .

 

آدم عاشق بود ... دنبال کلمه ایی می گشت تا عشق را توی آن بریزد .

 

 اما هیچ کلمه ایی توان سنگینی عشق را نداشت .

 

آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت . قطره از قلب عاشق عبور کرد .

 

 و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید ...

 

خدا گفت : حالا تو بی نهایتی . چون که عکس من در اشک عاشق است ...

 

 

mohamad 


لينك | نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:24 توسط محمد|